أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

119

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و كسب حدت از گرمى آفتاب كند و در آب كاريز حركتى هست اگرچه آن حركت حركتى باشد خفيف و آب باران يا از ان ماده باشد كه بسبب ركوه متعفن شده باشد يا بسبب ملاقات آفتاب حدت پيدا كرده باشد و بعضى از لطائف آن سوخته باشد و بعضى از ان بتحليل رفته باشد و ديگر آنكه از ارضى مختلف و از زمينها ندى و از آبها ترى ماده باشد او هم مىرسد پس در غايت رداءت باشد و اين ظن ظنى فاسده باشد از جهت آنكه به قوت محرك بخار از زمين مىخيزد كه آن محرك حرارت آفتاب باشد اجزاى لطيف خالص از شوائب باشد و ديگر آنكه در جو حركت بسيار مىكند و آنچه از ان غليظ بود ازو جدا مىشود و لطيف آن بطريق باران متقاطر مىشود و اصل او آن بود كه ابرى باشد كه در ان ابر صداى رعد باشد كه آن صدا بسبب خرق جسم بخارى باشد كه از ان ابر بهم‌رسيده باشد و اين حركت در غايت قوت باشد و فعل او تلطيف بود و آن آب كه از ان باريده مىشود در غايت لطافت باشد و لهذا بعضى افضل آبها را آب باران دانسته‌اند و بعضى بعد از ان آبى كه در ان صفات عشره باشد يا اكثر صفات مثل آب رودخانه نيل كه منبع آن جبل قمر بود و كسى آن را نديده است و سياحانى كه از براى تحقيق آن سرچشمه بر آن كوه بالا رفته‌اند و اكثر آن در ان كوه گم شده‌اند و از ايشان كسى نشان نيافته است الا آنكه از پنج موضع مىآيد يا از سه موضع و در آن اثنا يكى مىشود و از ان كوه به زير مىآيد و از موضعى كه طريقه محترقه بر سمت آن مىگذرد و آن زمين سوخته شده برنگ خاكستر بود عبور آن رودخانه بود و در وقتى كه باران بسيار مىشود و از همه جانب سيل مىآيد و آن سياهيها كه در ان حوالى بود مجتمع شد با آب آميخته مىشود و آن آب را سياه مىكند برنگ نيل و ازين سبب آن رودخانه را رود نيل گويند يا بسبب كثرت آن آب و عمق آن تيره مىماند و آن را بدان سبب رود نيل مىگويند و همچنين بود رودخانه جيحون و شيحون و آب فرات و امثال اين رودخانه‌هاى فاضل كه آب آن در غايت نجابت و لطافت بود آب باران بعد ازيشان فاضل است در هر مرتبه الا آنكه بسبب لطافتى كه در او بود زود قبول عفونت مىكند و متعفن مىشود و دفع عفونت آن بطبخ مىشود وقتى كه شروع كند كه متعفن گردد آن را بايد كه طبخ كنند و اگر از حموضات چيزى به آن آب بياميزند مصلح آن مىشود و بلكه مصلح جميع آبهاى ردى طبخ باشد با خلط حموضات و بعضى بتصفيه آب را اصلاح كنند چنان كه چند روز آن را هر روز ظرفى بظرفى ديگر كنند تا آنچه از اجزاى ارضيه در او بود مترسب بود و با وجود اين اعمال هنوز در تصفيه قاصر مىباشند و بعد از آب باران آب كاريز بود و در ان ردائتى هست با وجود آنكه متحرك بود و ليكن حركت آن بضعف باشد نه به قوت دفع از چشمه و در زير زمين حركت مىكند در اكثر و اين حركت او را كما هو حقه لطيف نمىتواند كردن و آفتاب بر ان نمىتابد تا آن را لطيف كند به همان غلظ باقى بود و بعد از آب كاريز آب چاه باشد به شرط آنكه از رودخانه به آب باران به آن راهى نباشد و لطافت آن همان بواسطه نزح باشند كه آن را زود بزود مىكشند و از ان كشيدن حركتى مىيابد و از منافذ ارض بيرون مىآيد و متجدد گردد به نزح و آبى ترى بود بدترين اقسام آبى بود كه از چاى برآيد چراكه او را حركتى باشد ضعيف از منافس ارض و بعد از ان مجتمع شده در كوى بازايستد و در بالاى از طحلب چيزى بسته شود و در ان از عفونت ضربى پديد آيد و غليظ گردد بسبب امتزاج اجزاى ارضى كه در ان بسيار بود و عدم رقت و لطافتى كه از حركت پديد مىشود بعد از ان آبها كه در نيستان باشد و از حشايش در ان بسيار بود و متعفن شده باشند و نى از ميان روئيده باشد و از ان نيها كسب كيفيت روى كرده باشد و كسى اگر از آن آب خورد سپرز او بزرگ گردد و سودا بر او غالب گردد و معده او غليظ گردد و آب در معده و كبد او هضم نشود و از ان بلغم براق متولد شود و امراض بلغمى و در تابستانها گرم شود و حدت پيدا كند و از ان مراره تولد كند و امراض صفراوى و از ان تنگى مراق پديد شود و جاده معده و دقت اطراف و نتو مناكب و رقاب و شهوت اكل بر ايشان غالب از جهت غلبه سودا و همچنين تشنگى پديد آيد بسبب عدم نفوذ آن در كبد و عدم تعديل مزاج كبد و احداث حدث و غليظ در معده و حبس مىكند شكم را غلظ ماده و سخت مىشود بر ايشان قى كردن هم بواسطه غلظ و بسيار باشد كه منافذ كبد گرفته شود و كبد را ضعيف كند و سرد و در استسقا افتد بسبب احتباس مائيت در ايشان و بسيار بود كه در زلق الامعا افتند و ذات الريه و طحال و ضعف كبد و ضعف معده و مرض جنون كه قسمى از سوء القنيه بود و بواسير و دوالى و ذات الريه و ورم رخو خاصة در زمستان و زنان ايشان را سخت شود در زمستان حبل و ولادت و اگر بزايند فرزندان ايشان را جنون پيدا آيد و در اقدام ايشان ورم بسيار بود